معانی کلمه : کشخان
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
کشیخان، مرد بی غیرت، دیوث: تا نگویی چو شعر برخوانم / کاین چه بسیار گوی کشخانی ست (مسعودسعد: ۸۲ ).
فرهنگ معین
(کَ ) [ ع . ] (ص . ) بی غیرت ، دیوث .
فرهنگ فارسی
( صفت ) زن جلب زن قحبه دیوث : ( ایا کشخان بد اصل ای سه پوشش علی نامی دریغ این نام بر تو ) . ( سنائی )
مترادف و متضاد
دیوث، زنجلب، زنقحبه، قواد
