معانی کلمه : کشته زار
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کشت زار. و از آن چیزها نیز یکی آن بود که اندر خزینه فرش بساطی بود باز کردندی و بدان نشستندی بدان وقت که اندر زمین سبزی و شکوفه نماندی و لب های آن بر کرانه گرداگرد بزمزد بافته بود هر که اندر آن بنگرستی پنداشتی مبقله خیار است یا کشته زاری
