معانی کلمه : کشتمند
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. کشتزار، کشتمان، کشمان، زمین زراعتی: دو منزل زمین تا لب هیرمند / بُد آب خوش و بیشه و کشتمند (اسدی: ۱۹۲ ).
۲. محصول.
۳. صاحب کشت، کشاورز: چو جایی بپوشد زمین را ملخ / برد سبزی کشتمندان به شخ (فردوسی: ۶/۶۱۰ ).
۲. محصول.
۳. صاحب کشت، کشاورز: چو جایی بپوشد زمین را ملخ / برد سبزی کشتمندان به شخ (فردوسی: ۶/۶۱۰ ).
