کش خرام. [ ک َ خ ِ / خ َ / خ ُ ] ( ص مرکب ) خوشخرام. آنکه با طنازی و عشوه گری خوش خرامد : رام زین و خوش عنان و کش خرام و تیزگام شخ نورد و راهجوی و سیل بر و کوهکن.منوچهری.دیدم همه طپان و بی آرام و شوخ چشم او بازآرمیده و پر شرم و کشخرام.سوزنی.در صدف دریا کشان بزم صبوحی جام چو کشتی کش خرام برآمد.خاقانی.از این کشخرامی ، لطیف اندامی ، ماهرویی ، سلسله مویی. ( سندبادنامه ). کنیزکی را دید باجمال ، زیبادلا...