معنی کلمه : کسی را به یا توی هچل انداختن
اصطلاحات
معنی اصطلاح -> کسی را به / توی هَچَل انداختن
کسی را به دردسر / مخمصه / دچار کردن؛ کسی را در موقعیت دشوار قرار دادن
مثال:
این آقایون ادعا های بزرگ می کنن و در حرف همه شون قهرمان های بزرگی هستن، اما تا تقّی به توقّی می خوره، می زنن به چاک جعده و دیگرانو می اندازن توی هچل.
کسی را به دردسر / مخمصه / دچار کردن؛ کسی را در موقعیت دشوار قرار دادن
مثال:
این آقایون ادعا های بزرگ می کنن و در حرف همه شون قهرمان های بزرگی هستن، اما تا تقّی به توقّی می خوره، می زنن به چاک جعده و دیگرانو می اندازن توی هچل.
کلمات مرتبط
- ابرو برای کسی نگذاشتن یا ابروی کسی را ریختن یا به باد دادن
- پای کسی یا چیزی را به میان یا درمیان یا به وسط کشیدن یا اوردن
- داغ چیزی یا کسی را به یا بر دل کسی گذاشتن
- سایه به سایه دنبال یا پشت سر کسی رفتن یا سایه به سایه کسی را تعقیب کردن
- کسی را به جای یا سر جای خود نشاندن
- کسی را به مقامی گماردن
- کسی را به حال خود گذاشتن
- کسی را به خاک سیاه نشاندن
- کسی را به هر سازی رقصاندن
