معانی کلمه : کسادی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
( ~ . ) [ ع - فا ] (حامص . ) بی رونقی .
دانشنامه آزاد فارسی
رجوع شود به:رکود
wikijoo: کسادی
فرهنگ فارسی
دورۀ موقت افت اقتصادی که در آن تجارت و فعالیتهای صنعتی کاهش مییابد
کساد : ( چو زلف لیلیم آشفتگی است حاصل عمر بضعف طالع مجنون کسادی بازار ) . ( واله هروی )
دانشنامه عمومی
کسادی دورهٔ موقت افت اقتصادی که در آن تجارت و فعالیت های صنعتی کاهش می یابد.
شاخص ادراک فساد
شاخص ادراک فساد
wiki: کسادی
مترادف و متضاد
بیرواجی، بیرونقی، بیمعاملگی، رکود ≠ رونق
فرهنگستان زبان و ادب
{recession} [اقتصاد] دورۀ موقت افت اقتصادی که در آن تجارت و فعالیت های صنعتی کاهش می یابد
