کرک . [ ک َ] (اِخ ) دهی است به لحف کوه لبنان . (منتهی الارب ).
کرک . [ ] (اِخ ) دهی است فرسخی در مغرب کاکی به فارس . (از فارسنامه ٔ ناصری ).
کرک . [ ک ُرْ رَ ] (ع اِ) بازیی است مر عربان را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
کُرچ#NAME?
بلدرچین#NAME?
۱. پشم یا پر بسیارنرم.
۲. پرزهای نرم و لطیفی که از بن موهای بز میروید و آنها را با شانه میگیرند و پس از ریسیدن در بافتن پارچههای کرکی به کار میبرند؛ گلغر؛ تفتیک؛ پت؛ تبت؛ تبد.
۳. (زیستشناسی) از اجزای روپوست گیاهان که عمل آن جذب مواد یا تخفیف عمل تعرق است.
(کُ) (اِ.) پشم نرم .
( ~ .) (اِ.) خرچنگ .
( ~ .) (اِ.) سقف خانه .
(کَ) مرغ خانگی ، ماکیان .
(کَ رَ) (اِ.) بدبدک ، بلدرچین ، سلوی .
(کُ) (ص .) ماکیانی که از بیضه کردن باز آمده و مست شده باشد.
کپک
اهرم
دیگ بزرگ
بخشی از محصولات لبنی
۱مرغ ۲برجستگی های نرم و منعطف روی قالی
۱گلو،حلق ۲چوبی که پشت سر نصب کرده و در را محکم کنند – کلون ...
تکیه ای: kolk
طاری: kolk
طامه ای: kork
طرقی: kolk
کشه ای: kolk
نطنزی: kork
کپک
بدبده، بلدرچین، کراک، وشم، ولج