کرپاس. [ ک َ ] ( اِ ) کرباس. ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ فارسی معین ) ( فهرست شاهنامه ولف ) : سه دیگر شب آمد به خوابم شتاب یکی نغزکرپاس دیدم به خواب بدو اندر آویخته چار مردرخان ازکشیدن شده لاجوردنه کرپاس جایی درید از گروه نه ایشان شدند از کشیدن ستوه.فردوسی ( شاهنامه چ بروخیم ج 7 ص 1817 ).دگر آنکه دیدی تو کرپاس نغزگرفته ورا چار پاکیزه مغز.فردوسی. || کفن : بمانیم با آن رشی پنج خاک سراپای کرپاس و جای مغ...