معانی کلمه : کروز
لغت نامه دهخدا
کروز. [ ک ُ ] (ع مص ) درآمدن در چیزی و پنهان گردیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). داخل شدن و مخفی شدن در مغاک یا غار. (از اقرب الموارد). || پناه بردن به کسی و میل کردن سوی او. || بوئیدن گشن کمیز را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
شادی، نشاط، عیش و طرب: با کروز و خرمی آهو به دشت / می خرامد چون کسی کاو مست گشت (رودکی: ۵۳۴ ).
فرهنگ معین
(کُ ) (اِ. ) شادی ، نشاط .
فرهنگ فارسی
( اسم ) نشاط شادی طرب : [ چون دل باده خوار گشت جهان با نشاط و کروز و خوش منشی ] . ( خسروی )
کروژ.نشاط و شادمانی باشد.فرح
کروژ.نشاط و شادمانی باشد.فرح
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
شعله
/karooz/ شعله
