معانی کلمه : کروت
لغت نامه دهخدا
کروت . [ ک ُ ] (اِخ ) نام برادر پیران ویسه . (فرهنگ جهانگیری ). رجوع به کروخان شود.
فرهنگ عمید
فربه، چاق، تنومند.
فرهنگ معین
(کُ ) (ص . ) فربه ، چاق .
فرهنگ فارسی
( صفت ) فربه سمین مقابل غث لاغر : [ گر چه در تالیف این ابیات نیست بی سمین غثی و غثی بی کروت ] . ( انوری )
