کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : کرنش کردن
تلفظ بین المللی :
/kˈorneʃ kˈardan/
تلفظ :
[k'oRneS k'aRdan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
دارای کنش کاو کردن
کنش کردن
خنثی کردن کنش یا نقشه ای
پس کردار پس کنش
کرنش
کُرنش
کرنش مومسان
کُرنش اصلی
کُرنش برشی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
کرنش کردن. [ ک ُ ن ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) تعظیم کردن. سر فرودآوردن. خم شدن به قصد تعظیم وتکریم. رکوع. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به کرنش شود.
فرهنگ فارسی
تعظیم کردن . سر فرود آوردن
کلمات مرتبط
دارای کنش کاو کردن
کنش کردن
خنثی کردن کنش یا نقشه ای
پس کردار پس کنش
کرنش
کُرنش
کرنش مومسان
کُرنش اصلی
کُرنش برشی
نظرات