کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : کرند زدن
تلفظ بین المللی :
/kˈarand zˈadan/
تلفظ :
[k'aRand z'adan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
کرنا زدن
کند زدن
اشاره کردن و رد شدن برق زدن
جوش زدن و خودخوری کردن
قدم زدن و حرکت کردن با احتیاط
نمک زدن و دودی کردن
نمک زدن و دودی کردن ماهیان
وابسته به ایجاد کردن یا زدن
بشدت زدن و کتک کاری کردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
کرند زدن. [ ک ُ رَ زَ دَ ] ( مص مرکب )حلقه زدن. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به کرند شود.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) حلقه زدن .
کلمات مرتبط
کرنا زدن
کند زدن
اشاره کردن و رد شدن برق زدن
جوش زدن و خودخوری کردن
قدم زدن و حرکت کردن با احتیاط
نمک زدن و دودی کردن
نمک زدن و دودی کردن ماهیان
وابسته به ایجاد کردن یا زدن
بشدت زدن و کتک کاری کردن
نظرات