معانی کلمه : کرمو
لغت نامه دهخدا
کرمو. [ ک ِ ] (اِخ ) دهی است از توابع فردوس [ تون ] و غالباً آن را با ده دیگری در جنب آن بنام مُصابی «مصعبی » نام می برند. (یادداشت مؤلف ).
فرهنگ معین
(کِ ) (ص مر. ) (عا. ) کرم دار، کرم خورده .
فرهنگ فارسی
دارای کرم، کرمزده
(مجازی) خراب، فاسد
( صفت ) آنچه دارا ی کرم باشد کرمدار کرم خورده : میو. کرمو .
اصطلاحات
معنی اصطلاحات عامیانه و امروزی -> کرمو
کسی که کرم می ریزد.
کسی که کرم می ریزد.
جملات نمونه
بچه کرمو
spoiled child
دندان کرمو
decayed or carious tooth
مترادف و متضاد
grubby (صفت)
کثیف، شلخته، کرم خورده، کرمو
