معانی کلمه : کردوی
لغت نامه دهخدا
کردوی. [ ک َ ] ( اِخ ) پهلوانی ایرانی است. ( فهرست شاهنامه ٔولف ). در شاهنامه فردوسی چ بروخیم ج 6 ص 1578 گرگوی آمده و در ذیل صفحه ضبط یکی از نسخه بدلها را کردوی آورده و آن را غلط دانسته است. رجوع به گرگوی شود.
دانشنامه آزاد فارسی
رجوع شود به:گرگوی
wikijoo: کردوی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: korduy) (در اعلام) نام دلاوری تورانی (گرگوی) که در نبرد هماون پیران را یاری میداد و افراسیاب از او در زمرهی کسانی که به دست رستم اسیر یا کشته شدهاند یاد میکند .
