معانی کلمه : کردر
لغت نامه دهخدا
کردر. [ ] (اِخ ) شهرکی است (از حدود ماوراءالنهر) با مردم بسیار و با کشت و برز و از وی پوست بره ٔ بسیار خیزد. (حدود العالم ).
فرهنگ عمید
۱. دره.
۲. زمین پشته پشته.
۳. بیابان: خوارزم گرد لشکرش ار بنگری همی / بینی عَلَم عَلَم تو به هر دشت و کردری (عنصری: ۳۴۹ ).
۲. زمین پشته پشته.
۳. بیابان: خوارزم گرد لشکرش ار بنگری همی / بینی عَلَم عَلَم تو به هر دشت و کردری (عنصری: ۳۴۹ ).
فرهنگ معین
(کَ دَ ) (اِ. ) ۱ - دره . ۲ - بیابان ، زمین سخت و هموار.
دانشنامه آزاد فارسی
کَردِر
رجوع شود به:کرتیر
رجوع شود به:کرتیر
wikijoo: کردر
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - در. کوه : [ خوارزم کرد لشکر ش ار بنگری هنوز بینی علم علم تو بهر دشت و کردر ی ] . ( عنصری ) ۲ - زمین پشته پشته . ۳ - زمین سخت .
