معانی کلمه : کربه
لغت نامه دهخدا
کربة. [ ک ُ ب َ ] (اِخ ) لقب محمودبن سلیمان قاضی بلخ است . (منتهی الارب ).
کربة. [ ک ُ ب َ ] (ع اِ) اندوه دم گیر. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). ج ، کُرَب . (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - خان. کوچک کلبه . ۲ - حجره دکان .
رستنی و گیاهی که آنرا خورند و به عربی حلف گویند. با نی بوریا
رستنی و گیاهی که آنرا خورند و به عربی حلف گویند. با نی بوریا
