معانی کلمه : کراوات
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
پارچۀ باریک و بلندی که با گره مخصوصی به دور یقۀ پیراهن بسته می شود.
فرهنگ معین
(کِ ) [ فر. ] (اِ. ) پارچه ای باریک و بلند که مردان به یقة پیراهن گره زنند و از جلو سینه آویزان کنند، فکل .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دستمال گردن، پارچه باریکی که به یخه پیراهن میبندند
( اسم ) پارچه ای باریک و دراز که بیخ. پیراهن بندند و از پیش سینه آویز ند دستمال گردن : [ حال فارغ گشته از هر دغدغه تنگتر بسته کراوات و یقه ] . ( بهار )
( اسم ) پارچه ای باریک و دراز که بیخ. پیراهن بندند و از پیش سینه آویز ند دستمال گردن : [ حال فارغ گشته از هر دغدغه تنگتر بسته کراوات و یقه ] . ( بهار )
دانشنامه عمومی
دراز آویز
