معانی کلمه : کرامت کردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - بزرگوار ی کردن . ۲ - عطا کردن بخشیدن : [ سلطان میگوید بشکر ان. آنکه حق تعالی مرا بر تو ظفر داد و فتح و نصرت کرامت کرد با تو آن کنم که از من سزد ] . ( سلجوقنام. ظهیری ) ۳ - ( تصوف ) خارق عادت پدید آوردن .
