معانی کلمه : کدن
لغت نامه دهخدا
کدن . [ ک َ ] (ع مص ) منطقه کردن جامه را و بستن آن . (منتهی الارب ). مانند کمربند بر کمر بستن جامه را. (از ناظم الاطباء).
کدن . [ ک َ دَ ] (ع ص ) تیره . (منتهی الارب ) (آنندراج ). کدر. (اقرب الموارد). || (اِمص ) تیرگی و کدورت . (ناظم الاطباء).
فرهنگ فارسی
مجمع و روستای را گویند که قریب به ده هزار مردم در ایام عاشورا آنجا جمع شوند و گریه کنند . پشت پایی
