معانی کلمه : کدره
لغت نامه دهخدا
کدرة. [ ک ُ رَ ] (ع مص ) تیره شدن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). کَدَر. کَدارَة. کُدور. کُدورَة. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به هر یک از مصادر فوق شود.
فرهنگ عمید
( کدرة ) ۱. تیره شدن.
۲. تیرگی.
۲. تیرگی.
فرهنگ معین
(کَ رَ) [ ع . ] (اِمص .) تیرگی رنگ ، تیرگی .
( کدرة ) (کَ رَ ) [ ع . ] (اِمص . ) تیرگی رنگ ، تیرگی .
فرهنگ فارسی
گل و لای و حوض که بتک نشسته یا جامه غوک و مانند آن که بر روی آب باشد. لجن
