معانی کلمه : کدخدا
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. بزرگ ده و محله، دهدار.
۲. [قدیمی] صاحب و بزرگ خانه.
۳. [قدیمی] شوهر.
۴. [قدیمی] مرد زن دار.
۵. [قدیمی] رئیس قبیله.
۶. [قدیمی] پادشاه: که خود چون شد او بر جهان کدخدای / نخستین به کوه اندرون ساخت جای (فردوسی: ۱/۲۱ ).
۲. [قدیمی] صاحب و بزرگ خانه.
۳. [قدیمی] شوهر.
۴. [قدیمی] مرد زن دار.
۵. [قدیمی] رئیس قبیله.
۶. [قدیمی] پادشاه: که خود چون شد او بر جهان کدخدای / نخستین به کوه اندرون ساخت جای (فردوسی: ۱/۲۱ ).
فرهنگ معین
(کَ خُ ) (ص مر. ) ۱ - بزرگ ده ، رییس . ۲ - مرد زن گرفته و عروسی کرده .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
گویش مازنی
/kad Khedaa/ کدخدا
مترادف و متضاد
ریشسفید
صاحبخانه
رئیس، متصدی
پیشکار، مباشر
شوهر، مرد، همسر
دهبان، دهخدا، دهدار، کدیور ≠ کدبانو
۱. دهبان، دهخدا، دهدار، کدیور
۲. پیشکار، مباشر
۳. صاحبخانه
۴. شوهر، مرد، همسر
۵. ریشسفید
۶. رئیس، متصدی ≠ کدبانو
واژه نامه بختیاریکا
کدخدا
کیا پیا؛ کیخا؛ دهدار
