Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : کدخدا

تلفظ بین المللی : /kadxˈodɑ/ تلفظ :‌ [kadx'odA]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیگویش مازنیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • کدخدا حسینی
  • کدخدا سر
  • کدخدا سری
  • کدخدا شدن
  • کدخدا منش
  • کدخدا کردن
  • کدخدا یی کردن
  • کدخدا ا
  • کدخدا علی پناه
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیگویش مازنیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

کدخدا. [ ک َخ ُ ] ( اِ مرکب ) کدخدای. صاحب خانه باشد چه کد بمعنی خانه و خدا بمعنی صاحب ومالک آمده است. ( برهان ) ( از جهانگیری ) : به نزدیک مهمان شد آن پاک رای همی برد خوان از پسش کدخدای.فردوسی.خانه محمود را مسعود باید کدخدای خانه شیر عرین را کدخدا زیبد عرین.فرخی.این باغ و این سرای دل افروز را مبادجز میریوسف ایچ خداوند و کدخدای.فرخی.نشابور همه خراب گشته و نان منی به سه درم بود و کدخدایان سقفهای خا...

فرهنگ عمید

۱. بزرگ ده و محله، دهدار.
۲. [قدیمی] صاحب و بزرگ خانه.
۳. [قدیمی] شوهر.
۴. [قدیمی] مرد زن دار.
۵. [قدیمی] رئیس قبیله.
۶. [قدیمی] پادشاه: که خود چون شد او بر جهان کدخدای / نخستین به کوه اندرون ساخت جای (فردوسی: ۱/۲۱ ).

فرهنگ معین

(کَ خُ ) (ص مر. ) ۱ - بزرگ ده ، رییس . ۲ - مرد زن گرفته و عروسی کرده .

دانشنامه آزاد فارسی

متصدی امور دِه و روستا و نیز عنوانی برای رؤسای اصناف . در دورۀ صفویه کدخدایان روستاها از طرف اهالی انتخاب و سپس به تأیید کلانتران می رسیدند. اقتدار کدخدا از کلانتر کمتر، ولی وظایفش مانند کلانتر در شهر بود. او کارها و زحمات را بین افراد تقسیم و مالیات و عوارض را جمع آوری می کرد و به امور و مشکلات ده رسیدگی می کرد. در ریاست اصناف ، کدخدایان غالباً از بین افراد صنف به شیوۀ انتخاب یا توارث تعیین می شد...

فرهنگ فارسی

کتخدا:بزرگ ده ومحله، دهدار، صاحب وبزرگ خانهبه معنی شوهرومردزندارنیزگفته شده( صفت اسم ) ۱ - مرد خانه آقای خانه سرور سرای مقابل کد بانو ۲ - متصدی امور ده دهبان دهدار . ۳ - رئیس قبیله یا عشیره . ۴ - رئیس صنف ( صفویه ) . ۵ - رئیس محله : ۶ - حافظ شهر نگهبان شهر . ۷ - متصدی اداره یا سازمانی دولتی : [ تاج الملک ... کدخدا ی جامه خان. سلطان بود ترکان میخواست که او را بر روی نظام الملک برکشد ... ] ( سلجوقنا...

گویش مازنی

/kad Khedaa/ کدخدا

مترادف و متضاد

ریش‌سفید

صاحب‌خانه

رئیس، متصدی

پیشکار، مباشر

شوهر، مرد، همسر

دهبان، دهخدا، دهدار، کدیور ≠ کدبانو

۱. دهبان، دهخدا، دهدار، کدیور
۲. پیشکار، مباشر
۳. صاحبخانه
۴. شوهر، مرد، همسر
۵. ریشسفید
۶. رئیس، متصدی ≠ کدبانو

alderman (اسم)کدیور، نام مستخدمین شهرداری، عضو انجمن شهر، نام قضات، کدخدا، هیئت عضو قانونگذاری یک شرreeve (اسم)کدخدا، ...

واژه نامه بختیاریکا

کدخدا
کیا پیا؛ کیخا؛ دهدار

کلمات مرتبط

  • کدخدا حسینی
  • کدخدا سر
  • کدخدا سری
  • کدخدا شدن
  • کدخدا منش
  • کدخدا کردن
  • کدخدا یی کردن
  • کدخدا ا
  • کدخدا علی پناه
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات