معانی کلمه : کتمان
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
پنهان کردن، پنهان داشتن چیزی یا امری.
فرهنگ معین
(کِ ) [ ع . ] (مص م . ) پنهان داشتن ، پنهان کردن .
فرهنگ فارسی
۱ - ( مصدر ) پنهان شدن . ۲ - ( مصدر ) پنهان کردن نهان داشتن . یا کتمان سر . پوشیده داشتن راز : [ ابو علی گفت : چون نبض و تفسره بدیدم مرا یقین گشت که علت عشق است و از کتمان سر حال بدینجا رسیده است ] . ( چهار مقاله )
گیاه وسمه موضعی است
گیاه وسمه موضعی است
مترادف و متضاد
پردهپوشی، پنهانکاری، خفیهکاری، کتم ≠ افشا
reservation (اسم)
ذخیره، شرط، قید، احتیاط، ملاحظه، استثناء، کتمان، تقیه، قطعه زمین اختصاصی
