معانی کلمه : کبیکج
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
( اسم ) یکی از گونه ها ی آله که می پنداشتند حشرات ( از جمله بید ) از بوی آن گریزانند شقیق ورد الحب آل. ایرانی آل. شرقی کبیکنج . توضیح : برخی کتب این گونه آله را با گون. دیگری از آله ها که بنام [ زرد مرغک ] موسوم است یکی دانسته اند .
