Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : کبی

تلفظ بین المللی : /kˈabi/ تلفظ :‌ [k'abi]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسی
  • کبی دار
  • کبی لارتی
  • کبی لیک
  • ایالت کبی
  • بیرنین کبی
  • البرت کبیر قدیس
  • رباط شیخ کبیر
  • الشرح الکبیر
  • زاب کبیر
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

کبی . [ ک ُ با ] (ع اِ) ج ِ کِباء. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به کباء شود.

کبی . [ ک َ ] (اِ) میمون سیاه را گویند . (برهان ) (آنندراج ). بوزنه بود. (اوبهی ). میمون . بوزینه . (ناظم الاطباء). قِرْد. (دهار). اسم فارسی قرد سیاه روست که به هندی لنکور و هنومان نیز نامند. (فهرست مخزن الادویه ). کپی . (از فهرست مخزن الادویه ). رجوع به کپی شود....

فرهنگ عمید

کَپی#NAME?

= کَپی

فرهنگ معین

(کَ بِ یّ ) (اِ. ) میمون ، بوزینه ، کپی هم گفته شده .

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - میمون ( مطلقا ) بوزینه قرده : [ در آن وادی نگاه کردم همه وادی پر از قرده و خنازیر بود یعنی پر از کپی و خوک ترسیدم از آن حال ] . ( تفسیر ابو اتلفنج ) ۲ - میمون سیاه ( خصوصا ) .

کلمات مرتبط

  • کبی دار
  • کبی لارتی
  • کبی لیک
  • ایالت کبی
  • بیرنین کبی
  • البرت کبیر قدیس
  • رباط شیخ کبیر
  • الشرح الکبیر
  • زاب کبیر
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات