معانی کلمه : کبریا
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
عظمت، بزرگی.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - عظمت بزرگی بزرگمنشی : [ ای جان شیرین تلخ وش بر عاشقان هجر کش در فرقت آن شاه خوش بی کبر و با صد کبریا ] . ( دیوان کبیر ) ۲ - غرور تکبر : [ ترک ما سوی کس نمی نگرد آه از این کبریا و جاه و جل ] . ( حافظ ) ۳ - خداوند تعالی : [ اول بمدح و ثنای کبریا مبدا کردم نام خدا و درود بر مصطفی بیاوردم ... ] . ( راحه الصدور )
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: kebriyā) (عربی) عظمت ، بزرگی ؛ (در قدیم) (به مجاز) خداوند .
اسم: کبریا (پسر، دختر) (عربی) (مذهبی و قرآنی) (تلفظ: kebriyā) (فارسی: کبريا) (انگلیسی: kebriya)
معنی: عظمت، بزرگی، ( به مجاز ) خداوند
معنی: عظمت، بزرگی، ( به مجاز ) خداوند
مترادف و متضاد
بزرگواری، بزرگی، جبروت، جلال، حشمت، شان، شکوه، شوکت، عظمت، فر، قدرت، کلانی، هیبت ≠ حقارت، کوچکی
