معانی کلمه : کباس
لغت نامه دهخدا
کباس .[ ک ُ ] (اِخ ) پسر جفربن ثعلبه است . (منتهی الارب ).
کباس . [ ] (اِ) وزنی است معادل شش درهم و نیم . (مفاتیح العلوم ).
فرهنگ فارسی
وزنی است معادل شش درهم و نیم

کباس .[ ک ُ ] (اِخ ) پسر جفربن ثعلبه است . (منتهی الارب ).
کباس . [ ] (اِ) وزنی است معادل شش درهم و نیم . (مفاتیح العلوم ).