معانی کلمه : کاکنه
لغت نامه دهخدا
کاکنه. [ ک ُ ن َ / ن ِ ] ( اِ ) معرب آن کاکنج است. ( فهرست مخزن الادویه ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به کاکنج در همین لغت نامه شود.
فرهنگ عمید
گیاهی علفی و خودرو، با برگ های بیضی، گل های سفید، و میوه ای سرخ رنگ که برگ، پوست، و دانۀ آن مصرف دارویی دارد، کاکونه، عروس پس پرده، عروسک پشت پرده.
