معانی کلمه : کاویدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. جستجو کردن، تفحص کردن: بکاوید کالاش را سربه سر / که داند که چه یافت زرّ و گهر (عنصری: ۳۵۵ ).
۲. کندن، حفر کردن.
۳. (مصدر لازم ) [قدیمی، مجاز] بحث و ستیزه کردن، بگومگو کردن.
۴. [قدیمی، مجاز] وررفتن، دست زدن.
۲. کندن، حفر کردن.
۳. (مصدر لازم ) [قدیمی، مجاز] بحث و ستیزه کردن، بگومگو کردن.
۴. [قدیمی، مجاز] وررفتن، دست زدن.
فرهنگ معین
(دَ ) (مص م . ) ۱ - جستجو کردن ، کندن . ۲ - بحث کردن .
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
این واژ در گویش عامیانۀ مردم تا جکستان به معنی انجام دادن عمل جنسی نیز به کار می رود
گویش اصفهانی
تکیه ای: beǰüyi
طاری: kâvây(mun)
طامه ای: ǰovâɂan
طرقی: kâvâymun
کشه ای: gerdâymun
نطنزی: ǰuvâɂan
مترادف و متضاد
کندوکاو کردن
کندن، حفر کردن
تفحص کردن، جستجو کردن، کاوش کردن
۱. تفحص کردن، جستجو کردن، کاوش کردن
۲. کندن، حفر کردن،
۳. کندوکاو کردن
واژه نامه بختیاریکا
پِتِنیدِن
