معانی کلمه : کاوش
لغت نامه دهخدا
کاوش. [ وِ ] ( اِمص ) کاویدن. حفر. کندگی. نقب. || تفتیش وتجسس و تفحص. || غور و تفکر و تأمل. ( ناظم الاطباء ). || نفوذ. تأثیر :
پرستیدن داور افزون کنید
ز دل کاوش دیو بیرون کنید.|| ( اصطلاح باستانشناسی ) حفاری در خرابه های بناهای تاریخی و مطالعه در آثاری که از صنایع و فرهنگ مردمان روزگاران پیش بدست می آید.
پرستیدن داور افزون کنید
ز دل کاوش دیو بیرون کنید.|| ( اصطلاح باستانشناسی ) حفاری در خرابه های بناهای تاریخی و مطالعه در آثاری که از صنایع و فرهنگ مردمان روزگاران پیش بدست می آید.
فرهنگ عمید
۱. جستجو، تفحص.
۲. کندن زمین.
۳. [قدیمی، مجاز] رخنه، نفوذ: پرستیدن داور افزون کند / ز دل کاوش دیو بیرون کند (فردوسی: ۷/۱۸۱ ).
۲. کندن زمین.
۳. [قدیمی، مجاز] رخنه، نفوذ: پرستیدن داور افزون کند / ز دل کاوش دیو بیرون کند (فردوسی: ۷/۱۸۱ ).
فرهنگ معین
(وُ ) (اِمص . ) جستجو، تفحص .
فرهنگ فارسی
کشف و بازیابی روشمند و علمی بقایای فرهنگی و مادی ازطریق دادههای حاصل از فعالیتهای گذشتۀ انسان
( اسم ) عمل کاویدن ۱ - جستجوی دقیق کردن تفحص کردن . ۲ - کندن زمین حفاری .
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: kāvo(e)š) (اسم مصدر از کاویدن) ، جستجو ، بررسی و تحقیق ؛ (در قدیم) (به مجاز) ستیزه ، رخنه و نفوذ .
اسم: کاوش (پسر) (فارسی) (تلفظ: kāvo(e)š) (فارسی: کاوش) (انگلیسی: kavosh)
معنی: جستجو، بررسی و تحقیق، ( اسم مصدر از کاویدن )، ( در قدیم ) ( به مجاز ) ستیزه، رخنه و نفوذ
معنی: جستجو، بررسی و تحقیق، ( اسم مصدر از کاویدن )، ( در قدیم ) ( به مجاز ) ستیزه، رخنه و نفوذ
مترادف و متضاد
بررسی، تتبع، تجسس، تحقیق، تدقیق، تفتیش، تفحص، جستجو، کندوکاو، وارسی
واژه نامه بختیاریکا
دیندا گِری؛ سُک؛ سُک پینی
فرهنگستان زبان و ادب
{excavation} [باستان شناسی] کشف و بازیابی روشمند و علمی بقایای فرهنگی و مادی ازطریق داده های حاصل از فعالیت های گذشتۀ انسان
