معانی کلمه : کانون
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. محل گردآمدن گروهی با هدف خاص، انجمن.
۲. مرکز.
۳. (فیزیک ) نقطه ای در آینه یا عدسی که پرتوهای نور در آن به هم می رسند.
۴. [قدیمی] آتشدان، آتش خانه، منقل،کوره.
۵. [قدیمی] نام دو ماه از ماه های سریانی یا رومی، مطابق دسامبر و ژانویه: گذشته بر تو هر آذار بهتر از کانون / نهاده با تو هر امروز وعدۀ فردا (انوری: ۱۸ ).
۲. مرکز.
۳. (فیزیک ) نقطه ای در آینه یا عدسی که پرتوهای نور در آن به هم می رسند.
۴. [قدیمی] آتشدان، آتش خانه، منقل،کوره.
۵. [قدیمی] نام دو ماه از ماه های سریانی یا رومی، مطابق دسامبر و ژانویه: گذشته بر تو هر آذار بهتر از کانون / نهاده با تو هر امروز وعدۀ فردا (انوری: ۱۸ ).
فرهنگ معین
[ ع . ] (اِ. ) ۱ - آتشدان ، منقل . ۲ - نام دو ماه از ماه های رومی . ۳ - انجمن ، باشگاه . ۴ - در فارسی مرکز.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
( اسم ) قاعده روش طرز .
[اپتیک] نقطهای بر روی محور عدسی که تصویر نقطهای در بینهایت بر روی آن تشکیل میشود [زبانشناسی] در ساخت اطلاع جمله، سازهای که گوینده با استفاده از آهنگ یا نشانهای دیگر آن را با تأکید بیان میکند [ژئوفیزیک] محل رها شدن انرژی زمینلرزه و آغاز شکستگی در درون زمین
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
آتشدان
روش، قاعده
انجمن، باشگاه، پاتوق، جمعیت، کلوب، لنگر، محفل، مرکز
۱. انجمن، باشگاه، پاتوق، جمعیت، کلوب، لنگر، محفل، مرکز
۲. آتشدان
۳. روش، قاعده
فرهنگ فارسی ساره
آتشدان
فرهنگستان زبان و ادب
{focus} [زبان شناسی، ژئوفیزیک، فیزیک- اپتیک] [اپتیک] نقطه ای بر روی محور عدسی که تصویر نقطه ای در بی نهایت بر روی آن تشکیل می شود
[زبان شناسی] در ساخت اطلاع جمله، سازه ای که گوینده با استفاده از آهنگ یا نشانه ای دیگر آن را با تأکید بیان می کند
[ژئوفیزیک] مح...
