معانی کلمه : کامین
لغت نامه دهخدا
کامین . (اِ) ریشه ٔ خولنجان . (ناظم الاطباء).
کامین. ( اِ ) ریشه خولنجان. ( ناظم الاطباء ).
کامین. ( اِخ ) محلی است در فارس که طایفه بهارلو در آنجا سکونت میکردند. ( جغرافیای غرب ایران ص 181 ).
کامین. ( اِخ ) محلی است در فارس که طایفه بهارلو در آنجا سکونت میکردند. ( جغرافیای غرب ایران ص 181 ).
فرهنگ فارسی
محلی است در فارس
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: kāmin) (کام = آرزو ، اراده ، قصد ، لذت ، خوشی ، توانایی ، معشوق + ین (پسوند نسبت)) به معنی آرزومند ، صاحب اراده و قصد ، توانا و ... .
