معانی کلمه : کالی
لغت نامه دهخدا
کالی . (اِخ ) زوجه ٔ سیوا الهه ٔ نیروی مادینه در اساطیر هند.
کالی . (ص )به لغت هندی بمعنی سیاه است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ).
کالی . [ ] (ص نسبی ) منسوب است به کال . رجوع به کال و انساب سمعانی ورق 472 ب شود.
فرهنگ عمید
نگهبان، محافظت کننده.
فرهنگ معین
[ ع . کالی ء ] ۱ - (اِفا. ) محافظت کننده ، نگاهبان . ۲ - متأخر. ۳ - (اِ. ) بیعانه . ۴ - وامی که به تأخیر افتد و در پرداخت آن درنگ شود.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
۱زمین بایر و نکاشته ۲لانه – لانه ی پرنده
/kaali/ زمین بایر و نکاشته - لانه – لانه ی پرنده
فرهنگ اسم ها
اسم: کالی (پسر) (هندی) (تلفظ: kali) (فارسی: کالی) (انگلیسی: kali)
معنی: نگهبان، محافظت کننده
معنی: نگهبان، محافظت کننده
