معانی کلمه : کالب
لغت نامه دهخدا
کالب . [ ] (اِخ ) یکی از مننترات هندوان قدیم مربوط به بنات النعش طبق «بشن پران ». (تحقیق ماللهند ص 197).
فرهنگ عمید
کالبد#NAME?
= کالبد
فرهنگ معین
( ~ .) (اِ.) قالب .
(لِ) (اِ.) نک کالار.
(لِ ) (اِ. ) نک کالار.
( ~ . ) (اِ. ) قالب .
( ~ . ) (اِ. ) قالب .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
قالب، کالبد
( اسم ) قالب : [ این من و این من که در این کالب است هیچ مگو جنبش این قالب است ] . ( نظامی )
ابن یفنه که یکی از جاسوسان دوازده گانه بود که موسی ایشانرا بزمین کنعان فرستاد
( اسم ) قالب : [ این من و این من که در این کالب است هیچ مگو جنبش این قالب است ] . ( نظامی )
ابن یفنه که یکی از جاسوسان دوازده گانه بود که موسی ایشانرا بزمین کنعان فرستاد
دانشنامه عمومی
[kāleb] قالب، کالبد، فرم، چارچوب. (قالب مُعَرَب همین واژه است.)
