معانی کلمه : کافی
لغت نامه دهخدا
کافی . (اِخ ) نامی از نامهای خدای تعالی .
کافی . (اِخ ) لقب ابوالفرج رونی . رجوع به ابوالفرج بن مسعود رونی شود.
فرهنگ عمید
۱. آن که یا آنچه شخص را از کسی یا چیزی بی نیاز می سازد، بی نیاز کننده، بسنده.
۲. [قدیمی] لایق، کارآمد.
۲. [قدیمی] لایق، کارآمد.
فرهنگ معین
[ ع . ] (اِفا. ) ۱ - بس کننده ، بی نیازکننده . ۲ - دارای کمیت ، کیفیت یا دامنه ای مناسب برای تأمین نیاز یا تقاضا.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
باکفایت
بسنده، بس، مشبع، مکفی، وافی
۱. بسنده، بس، مشبع، مکفی، وافی
۲. باکفایت
فرهنگ فارسی ساره
بسنده، بس
واژه نامه بختیاریکا
رَسا
