معانی کلمه : کافت
لغت نامه دهخدا
کافت . [ف ِ ] (اِخ ) سمجی است جای باش دزدان که در آنجا متاع خود را نگاه میدارند و فراهم آرند. (منتهی الارب ).
فرهنگ فارسی
سمجی است جای باش دزدان که در آنجا متاع خود را نگه می دارند و فراهم آرند
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
crevasse (اسم)
کافت، شکاف عمیق
فرهنگستان زبان و ادب
{lysis} [زیست شناسی-میکرب شناسی] تخریب یاخته براثر ازهم پاشیدگی دیوارۀ آن
{rift} [زمین شناسی] ناوه ای باریک و دراز که با گسل های عادی محصور شده باشد و دو طرف آن از هم دور شود
{rift} [زمین شناسی] ناوه ای باریک و دراز که با گسل های عادی محصور شده باشد و دو طرف آن از هم دور شود
