معانی کلمه : کاشتن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. درخت نشاندن.
۲. تخم گیاه را زیر خاک کردن که سبز شود.
۳. [عامیانه، مجاز] در جایی ثابت قرار دادن: توپ را روی زمین کاشت.
۲. تخم گیاه را زیر خاک کردن که سبز شود.
۳. [عامیانه، مجاز] در جایی ثابت قرار دادن: توپ را روی زمین کاشت.
فرهنگ معین
(تَ ) (مص م . ) زراعت کردن .
فرهنگ فارسی
گویش اصفهانی
تکیه ای: bekâri
طاری: kâšt(mun)
طامه ای: kaštan
طرقی: kaštmun
کشه ای: kaštmun
نطنزی: kaštan
گویش بختیاری
کاشتن.
مترادف و متضاد
زراعت، غرس کردن، فلاحت، کشتن، نشا کردن، نشاندن
واژه نامه بختیاریکا
تُهم وندن ( یا ریدِن ) ؛ کالیدِن؛ نشوندِن
