معانی کلمه : کاسی
لغت نامه دهخدا
کاسی . (اِخ ) رجوع به «کاسیان » و «کاسیت » شود.
کاسی. ( ع ص ) نعت از کسوت. رجل کاس ؛ مرد جامه پوشیده و بالباس. ( ناظم الاطباء ) : واقعد فانک انت الطاعم الکاسی. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 237 ).
کاسی. ( اِخ ) رجوع به «کاسیان » و «کاسیت » شود.
کاسی. ( اِخ ) رجوع به «کاسیان » و «کاسیت » شود.
