معانی کلمه : کاسه چشم
لغت نامه دهخدا
کاسه چشم. [ س َ / س ِ ی ِ چ َ / چ ِ ] ( ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) چشمخانه. غار چشم. لحج حدقه. ( بحرالجواهر ). استخوان جای تخم چشم :
کاسه چشم حریصان پر نشد
تا صدف قانع نشد پر در نشد.میی در کاسه چشم است ساقی را بنام ایزد
که مستی میکند با عقل و می بخشد خماری خوش.رجوع به کوزه چشم شود.
کاسه چشم حریصان پر نشد
تا صدف قانع نشد پر در نشد.میی در کاسه چشم است ساقی را بنام ایزد
که مستی میکند با عقل و می بخشد خماری خوش.رجوع به کوزه چشم شود.
دانشنامه آزاد فارسی
کاسۀ چشم
رجوع شود به:حدقه
رجوع شود به:حدقه
wikijoo: کاسه_چشم
فرهنگ فارسی
چشم خانه حدقه
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
socket (اسم)
جا، کاسه، خانه، حفره، حدقه، پریز، بوشن، گوده، جای شمع، کاسه چشم
