معانی کلمه : کاسنی
لغت نامه دهخدا
کاسنی . [ س َ ] (ص نسبی ) مردمی را گویندکه بقریه ٔ کاسن منسوبند که قریه ای است از قرای سمرقند. (برهان ). منسوب به قریه ٔ کاسن . (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
گیاهی خودرو با برگهای کرکدار، ساقهای کوتاه، و گلهای آبی که ریشه، برگ، و دانۀ آن مصرف دارویی دارد؛ تلخک؛ تلخجوک؛ تلخجکوک؛ انگوپا؛ انوپا؛ هندبید. Δ هرگاه دانههای تلخ آن با گندم مخلوط و آرد شود طعم آرد را تلخ میکند.
فرهنگ معین
(اِ. ) گیاهی است علفی و پایا از تیرة مرکبان که در حقیقت سردستة این تیره است . دارای ساقة خشن و برگ های تلخ مزه و پوشیده از کرک . گل های آبی و گاه سفید و قرمز دارد. برگ های این گیاه در تداوی بیماران مبتلا به تب نوبه مورد استفاده قرار می گیرد، تلخک .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
سردۀ علفی چندسالۀ شیرابهدار بدون زمینساقه با ساقههای منفرد ایستادۀ برگدار با تقریباً شش گونۀ خودرو و دو گونۀ زراعی که یکی از آنها آندیو است؛ این گیاهان در اروپا و ناحیۀ مدیترانه و از جنوب تا اتیوپی پراکنده هستند
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
گیاهی است علفی و پایا از تیره ی مرکبات که در حقیقت سردسته ...
گویش اصفهانی
تکیه ای: kâsni
طاری: kâsni
طامه ای: kâsni
طرقی: kâsni
کشه ای: gârtni
نطنزی: kâsni
مترادف و متضاد
succory (اسم)
کاسنی تلخ، کاسنی، کاسنی وحشی
فرهنگستان زبان و ادب
{Cichorium} [زیست شناسی- علوم گیاهی] سردۀ علفی چندسالۀ شیرابه دار بدون زمین ساقه با ساقه های منفرد ایستادۀ برگ دار با تقریباً شش گونۀ خودرو و دو گونۀ زراعی که یکی از آنها آندیو است؛ این گیاهان در اروپا و ناحیۀ مدیترانه و از جنوب تا اتیوپی پراکنده هستند
