معانی کلمه : کاستی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. کمی ، کم شدگی.
۲. [قدیمی] تقلب، دروغ.
۲. [قدیمی] تقلب، دروغ.
فرهنگ معین
(حامص . )۱ - نقصان ،کم شدگی . ۲ - کم - خردی ، نادانی .
فرهنگ فارسی
۱ - کمی نقصان کم شدگی منقصت مقابل افزونی بیشی : [ خداوند هستی و هم راستی از اویست بیشی و هم کاستی ] . ۲ - ضرر زیان . ۳ - انحراف منحرف شدن کجی کژی : [ چنین گفت موبد بشاه جهان که آن گور دیوی بد اندر نهان که بهرام را خواند از راستی پدید آرد اندر روش کاستی ] .
مترادف و متضاد
کاهش، کمی، منقصت، نقص، نقصان، نقیصه ≠ فزونی، کمال
