کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : کاری سرای
تلفظ بین المللی :
/kˈɑri sarˈɑje/
تلفظ :
[k'ARi saR'Aje]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
نمای سرای فولاد کار
کاری
کاری زشت کردن
کاری سر
کاری شدن
کاری را ناگهان ترک کردن
کاری که با بیل انجام میدهند
کاری که با سهولت انجام شود
کاری بو
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
کاری سرای. [ س َ ] ( نف مرکب ) زجال. زاجل. وشاح. تصنیف ساز. حراره گوی. مُوَشَّح.
فرهنگ فارسی
زجال تصنیف ساز،
( کاری سرا ی )
( صفت ) تصنیف خوان حراره گوی زجال زاجل
کلمات مرتبط
نمای سرای فولاد کار
کاری
کاری زشت کردن
کاری سر
کاری شدن
کاری را ناگهان ترک کردن
کاری که با بیل انجام میدهند
کاری که با سهولت انجام شود
کاری بو
نظرات