Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : کارگزار

تلفظ بین المللی : /kˌɑrɡozˈɑr/ تلفظ :‌ [k,ARgoz'AR]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادفرهنگستان زبان و ادب
  • کارگزار 1
  • کارگزار 2
  • کارگزار اَبر
  • کارگزار فرست
  • کارگزار فرهنگی
  • کارگزار فنّاوری
  • کارگزار گشت
  • کارگزار ابر
  • کارگزار فناوری
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادفرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

کارگزار. [ گ ُ ] ( نف مرکب ، اِ مرکب ) عامل. ج ، کارگزاران : و کتبه و کارگزاران را امور متفاوت بود بعضی محظوظ و بهرمند و جمعی محروم و مستمند میماندند. ( جهانگشای جوینی ). بسیار میفرمودند کارگزار رونده این راه نیاز و مسکنت و علو همت است. ( انیس الطالبین بخاری ص 124 ). کارگزاران و قاصدان سلاطین روزگار بسیار بگرمینه میگذرند. ( انیس الطالبین بخاری ص 154 ). فرمودند بزرگ صفتی است محبت ، کارگزار راه حق ه...

فرهنگ عمید

١. انجام دهندۀ کار.
٢. کسی که از طرف دیگری کاری را اداره می کند.
٣. واسطۀ دادوستد یا انجام یافتن کاری.
٤. مٲمور دولت یا حکومت.
٥. نمایندۀ یک مؤسسه یا شرکت در شهر دیگر.

فرهنگ معین

(گُ ) (ص فا. ) عامل ، مأمور.

فرهنگ فارسی

عامل( صفت ) ۱ - انجام دهند. کار . ۲ - عامل مامور ( حکومت ) : [ کار گزاران و قاصدان سلاطین روزگار بسیار بگرمینه میگذرند ] . ( انیس الطالبین بخاری . نسخ. خطی کتابخان. دهخدا ۳ ) ۱۵۴ - ( وزارت خارج. قدیم ) مامور وزارت خارجه در شهرهایی که قنسولهای خارجی اقامت داشتند و او مامور رسیدگی بامر یکی از طرفین دعوی - در صورت تابعیت ایران - و مذاکره با قنسولها بود . توضیح در عهد قاجاریه بدین معنی غالبا [ کار گذا...

دانشنامه عمومی

کارگزار به فرد یا سازمانی گفته می شود که بین خریدار و فروشنده ارتباط لازم را به وجود می آورد و در ازای آن حق العمل (حق کمیسیون)دریافت می نماید.یک کارگزار به طور عام مجموعه ای از فعالیت های لازم بین خریدار و فروشنده را با توجه به مسئولیت قبلی که خریدار و فروشنده به او واگذار کرده اند انجام می دهد تا در شرایط مشخص و امن موضوع مورد معامله و هزینه های اصلی و جانبی آن تبادل گردد.با توجه به این تعریف مش...

مترادف و متضاد

پیشکار، عامل، مامور، مباشر، متولی، ناظر، وکیل

فرهنگستان زبان و ادب

{agent} [علوم سیاسی و روابط بین الملل] مأمور رسمی یک دولت یا سازمان بین المللی
{forwarder} [حمل ونقل دریایی] شخصیت حقیقی یا حقوقی که به نیابت از فرستنده ترتیب حمل کالا و تشریفات اداری مربوط به آن را بر عهده می گیرد

کلمات مرتبط

  • کارگزار 1
  • کارگزار 2
  • کارگزار اَبر
  • کارگزار فرست
  • کارگزار فرهنگی
  • کارگزار فنّاوری
  • کارگزار گشت
  • کارگزار ابر
  • کارگزار فناوری
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات