معانی کلمه : کارکرد
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. اندازه و مقیاس کار انجام شده.
۲. [قدیمی] کار، کردار، عمل.
۲. [قدیمی] کار، کردار، عمل.
فرهنگ معین
(کَ ) (مص مر. ) ۱ - عمل و کار. ۲ - اندازه و مقیاس کار انجام شده .
فرهنگ فارسی
اصطلاحی برای نشان دادن جایگاه و اهمیت نغمهها یا آکوردها در مقامها یا مایههای مختلف
مترادف و متضاد
function (اسم)
تابع، عمل، کار، ماموریت، وظیفه، پیشه، مقام، کارکرد، کار ویژه، ایفاء، ایین رسمی
فرهنگستان زبان و ادب
{function} [موسیقی] اصطلاحی برای نشان دادن جایگاه و اهمیت نغمه ها یا آکوردها در مقام ها یا مایه های مختلف
