معانی کلمه : کارپرداز
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
کارپردازنده، آن که اجرای کاری یا فراهم ساختن وسایل کاری به عهدۀ او است.
فرهنگ معین
(پَ ) (ص . ) مباشر، مأمور کار - پردازی .
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
پیشکار، عامل
قنسول، کنسول
۱. پیشکار، عامل
۲. قنسول، کنسول
supplier (اسم)
تهیه کننده، کارپرداز، رساننده، متصدی ملزومات
