معانی کلمه : کارنادیده
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. کارناآزموده، بی تجربه.
۲. کسی که در میدان جنگ نبوده و رزم را تجربه نکرده: بدو گفت کای کارنادیده مرد / شهنشاه کی جوید از تو نبرد (فردوسی: ۴/۱۹۷ ).
۲. کسی که در میدان جنگ نبوده و رزم را تجربه نکرده: بدو گفت کای کارنادیده مرد / شهنشاه کی جوید از تو نبرد (فردوسی: ۴/۱۹۷ ).
فرهنگ فارسی
( صفت ) بی تجربه نامجرب کار نا آزموده : [ پس بچند سال که در خراسان تشویش افتاد از جهت ترکمانان دیو راه یافت بدین جوان کار نادیده تا سر بباد داد ] . ( بیهقی )
