معانی کلمه : کاربون
لغت نامه دهخدا
کاربون . [ ب ُ ] (فرانسوی ، اِ) رجوع به کاربن شود.
کاربون . [ ب ُ ] (اِخ ) حاکم نشین کانتن «کارون علیا» از ناحیه ٔ «تولوز» در ساحل «کارون ». سکنه 2250 تن . راه آهن دارد.

کاربون . [ ب ُ ] (فرانسوی ، اِ) رجوع به کاربن شود.
کاربون . [ ب ُ ] (اِخ ) حاکم نشین کانتن «کارون علیا» از ناحیه ٔ «تولوز» در ساحل «کارون ». سکنه 2250 تن . راه آهن دارد.