Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : کاراگاه

تلفظ بین المللی : /kˈɑrˈɑɡˈɑh/ تلفظ :‌ [k'AR'Ag'Ah]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • کارآگاه
  • کاراگاه حقیقی
  • کاراگاه 2
  • کاراگاه اوازخوان
  • کاراگاه جوان دی ظهور اژدهای دریایی
  • کاراگاه خصوصی
  • کاراگاه دی راز شبح اتشین
  • کاراگاه دی چهار پادشاه اسمانی
  • کاراگاه راکفورد
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

( کارآگاه ) کارآگاه. ( ص مرکب ) کارآگه. منهی باشد که اخبار باز رساند. ( صحاح الفرس ). کسی را گویند که از حقیقت کار آگاه و باخبر باشد و مردم صاحب فراست و منهی را نیز گویند یعنی مردمی که اخبار باطراف برسانند و قاصد و جاسوس رانیز گفته اند. ( برهان ). هوشیار و آگاه از کار و بمعنی منهی که اخبار باز رساند. ( انجمن آرای ناصری ). منهی. خبره. پلیس مخفی. ( فرهنگستان ) . مشرف. بازرس آگاهی. پلیس خفیه : در فضا...

فرهنگ عمید

( کارآگاه ) ۱. کسی که از حقیقت و چگونگی کاری و امری باخبر است.
۲. (اسم ) کارمند ادارۀ آگاهی، پلیس مخفی.
۳. (اسم ) [مجاز] جاسوس.
۴. (اسم ) [قدیمی] منجم.
۵. [قدیمی] خبردهنده.

فرهنگ معین

( کارآگاه ) (ص مر. ) ۱ - مخبر، جاسوس . ۲ - پلیسی که لباس شخصی به تن می کند.

فرهنگ فارسی

( کار آگاه ) بازرس آگاهی پلیس مخفی

دانشنامه عمومی

کارآگاه. کارآگاه، در حقیقت، فردی است که به وسیلهٔ مدارک موجود، مثلاً در صحنهٔ جرم، مطلب مهم و حائز اهمیتی را کشف می کند. کارآگاه های پلیس، از آثار انگشت، آثار دی ان ای، ردپاها و مسائلی مانند این، در کشفیات و استنتاج هایشان بهره می گیرند. همچنین، آن ها از طریق گفتگو با افراد حاضر در صحنهٔ جنایت، یا افرادی که به نحوی با جنایت مرتبطند و با تحقیق در رابطه با سابقهٔ افراد، اطلاعاتی راجع به جرم و جنای...

مترادف و متضاد

eye (اسم)بینایی، دهانه، کاراگاه، باجه، عین، چشم، دیده، سوراخ سوزن، مرکز هر چیزی، دکمه یا گره سیب زمینیdetective (اسم)کارگاه، کاراگاهbeagle (اسم)جاسوس، کاراگاه، تازی شکاری پاکوتاهinformer (اسم)مبلغ، جاسوس، کاراگاه، خبر رسان، خبر بر، خبر دهنده، خبرچین، سخن چین، اگاهگرsleuth (اسم)کاراگاهbloodhound (اسم)کاراگاهgumshoe (اسم)کاراگاه...

واژه نامه بختیاریکا

( کارآگاه ) جورا

کلمات مرتبط

  • کارآگاه
  • کاراگاه حقیقی
  • کاراگاه 2
  • کاراگاه اوازخوان
  • کاراگاه جوان دی ظهور اژدهای دریایی
  • کاراگاه خصوصی
  • کاراگاه دی راز شبح اتشین
  • کاراگاه دی چهار پادشاه اسمانی
  • کاراگاه راکفورد
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات