معانی کلمه : کاراگاه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
( کارآگاه ) ۱. کسی که از حقیقت و چگونگی کاری و امری باخبر است.
۲. (اسم ) کارمند ادارۀ آگاهی، پلیس مخفی.
۳. (اسم ) [مجاز] جاسوس.
۴. (اسم ) [قدیمی] منجم.
۵. [قدیمی] خبردهنده.
۲. (اسم ) کارمند ادارۀ آگاهی، پلیس مخفی.
۳. (اسم ) [مجاز] جاسوس.
۴. (اسم ) [قدیمی] منجم.
۵. [قدیمی] خبردهنده.
فرهنگ معین
( کارآگاه ) (ص مر. ) ۱ - مخبر، جاسوس . ۲ - پلیسی که لباس شخصی به تن می کند.
فرهنگ فارسی
( کار آگاه ) بازرس آگاهی پلیس مخفی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
( کارآگاه ) جورا
