معانی کلمه : کاراندام شناس
فرهنگ فارسی
فرد متخصصی که کارِ اندامهای موجود زنده و اجزای آنها را مطالعه میکند
فرهنگستان زبان و ادب
{physiologist} [زیست شناسی] فرد متخصصی که کارِ اندام های موجود زنده و اجزای آنها را مطالعه می کند

فرد متخصصی که کارِ اندامهای موجود زنده و اجزای آنها را مطالعه میکند