معانی کلمه : کارا
لغت نامه دهخدا
کارا. ( اِخ ) بحر منشعب از اقیانوس منجمد شمالی بین ساحل قاره آسیا و جزایر اطراف.
فرهنگ فارسی
سختافزار یا نرمافزاری که کارایی داشته باشد
ژان لوئی . روزنامه نگار فرانسوی و عضو مجلس کنوانسیون ( و. پونت ویل ۱۷۴۲ - مقت. ۱۷۹۳م . ) . وی باژیرندنها بوسیله گیوتین کشته شد .
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
اسم: کارا (پسر) (فارسی) (تلفظ: kārā) (فارسی: کارا) (انگلیسی: kara)
معنی: به کار آینده، مفید، مؤثر
معنی: به کار آینده، مفید، مؤثر
مترادف و متضاد
efficient (صفت)
موثر، کارا، کارامد، با کفایت، بهره ور
واژه نامه بختیاریکا
روزِمین
بارت کار دار
بارت کار دار
فرهنگستان زبان و ادب
{efficient} [رایانه و فنّاوری اطلاعات، رمزشناسی] سخت افزار یا نرم افزاری که کارایی داشته باشد
