معنی کلمه : کار به راه بردن
لغت نامه دهخدا
تا نداری از گره سررشته ٔ خود را نگاه
کار خود را کی توانی برد چون سوزن براه .
کلمات مرتبط
- کار به راه برد
- کار را به پایان رساندن
- نکرده کار را نبر به کار
- شاخک های خود را به کار انداختن
- اتومبیل را به کنار جاده راندن
- هر کسی را به هر کاری ساختند مهر ان را در دلش انداختند
- کافر همه را به کیش خود پندارد
- ای کاش از همان اول حقیقت ( راستش) را (به او) گفته بودم.
- مارک فلت مردی که کاخ سفید را به خاک سیاه نشاند
